خرید بک لینک

نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني

گذر به کوي فلان کن در آن زمان که تو داني

تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راهت

به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني

بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را

ز لعل روح فزايش ببخش آن که تو داني

من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست

تو هم ز روي کرامت چنان بخوان که تو داني

خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است

اسير خويش گرفتي بکش چنان که تو داني

اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم

دقيقه ايست نگارا در آن ميان که تو داني

يکيست ترکي و تازي در اين معامله حافظ

حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی

غزلی از حافظ

برچسب: نویسنده: رها رضاپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:26

صفحه بندی